
مجنون نه ! من باید خودم جای خودم باشم
بـایـد خـودم بـی واژه لـیــلای خـودم باشم
عمری مرا دور تو گردیدم دمی بگذار
شیدایی شب های بی لـیـلا به من آموخت
بـایـد به فــکــر روح تـــنــهــای خــودم باشم
بیهوده بودم هرچه از دیروز تا امروز
باید از امشب فکر فردای خودم باشم
بگذار من هم رنگ بی دردی این مردم
در گیر و دار دیـن و دنیای خودم باشم
اما نه...! من آتش به جانم، شعله ام، داغم
نـگـذار یک پـروانـه هم جـای خودم باشم
من مرغ عشقی خسته ام، کنج قفس تا کی
آیـیـنـه دار بـی کـسـی های خـودم باشم
باید تو در آیـیـنـه ام باشی تـو می فهمی؟
حیف است من غرق تماشای خودم باشم
هر آدینه را مـشتاق تـر خواب تو می بینم
تا هشت روز هـفـته لــیــلای خـودم باشی







